فرهنگ آریان‌پور

زدودن

#۱۰۹٬۵۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

eliminate

زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن

۲

effacement

زدودن

۳

blot out

زدودن، محو کردن

۴

swab

جاروب، اسفنج زمین شویى، لوله پاک کن، سنبه جراحى، گرد و خاک گرفتن، زدودن، پیچیدن، تاب خوردن، سنبه زدن، با کهنه آب چیزى را کشیدن، پنبه براى پاک کردن زخم و گوش و غیره

۵

clean

پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن

۶

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۷

purge

پاکسازى کردن، پاک کردن، تهى کردن، خالى کردن، زدودن، تنقیه کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن، تطهیر، پالایش، سرشاخه زنى، مسهل، کارکن، تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه

۸

scart

خراش، تراش، خراشیدن، زدودن

۹

scour

پاک کردن، شستن، صابون زدن، صیقلى کردن، تطهیر کردن، پرداخت کردن، زدودن، تکاپو کردن، جستجو کردن

۱۰

scurf

سبوسه، پوسته، شوره سر، وازده اجتماع، سفیدک زدن، باشوره پوشاندن، زدودن

۱۱

shuck

پوسته، سبوس، پوست نخود و غیره، زدودن

۱۲

sweep

(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو واژه هاى شامل

۱۳

efface

پاک کردن، محو کردن، ستردن، زدودن

۱۴

remove

برداشت کردن، رفع کردن، عزل کردن، برداشتن، از جا برداشتن، بلند کردن، دور کردن، برطرف کردن، بردن، برچیدن، زدودن

۱۵

scrape

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۱۶

deterge

پاک کردن، شستن، زدودن

۱۷

obliterate

ستردن، محو کردن، زدودن، پاک کردن، معدوم کردن