فرهنگ آریان‌پور

زدن - میخ -

#۱۰۹٬۲۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

peg

میخ، میخ چوبى، چنگک، عذر، بهانه، میخ زدن، میخکوب کردن محکم کردن، زحمت کشیدن، کوشش کردن، درجه، دندانه، پا (pegged) دربالا پهن و در پایین نازک (شبیه میخ) ـ

۲

stud

گل میخ، قپه، دکمه سردست، دسته، اسب تخمى، حیوانى که براى اصلاح نژاد نگهدارى مى شود، داربست، میخ زدن، نشاندن، آراستن، مرصع کردن، پر کردن

۳

tack

میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشى، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن

۴

joggle

بند، بریدگى آجر و امثال آن براى جلوگیرى از لغزش، تیزى یا شکاف آجر و چوب و غیره، بند زدن، میخ زدن، به هم جفت کردن دو چیز، تکان تکان خوردن، متصل کردن