فرهنگ آریانپور
زدن - میخ -
#۱۰۹٬۲۵۹
peg
میخ، میخ چوبى، چنگک، عذر، بهانه، میخ زدن، میخکوب کردن محکم کردن، زحمت کشیدن، کوشش کردن، درجه، دندانه، پا (pegged) دربالا پهن و در پایین نازک (شبیه میخ) ـ
stud
گل میخ، قپه، دکمه سردست، دسته، اسب تخمى، حیوانى که براى اصلاح نژاد نگهدارى مى شود، داربست، میخ زدن، نشاندن، آراستن، مرصع کردن، پر کردن
tack
میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشى، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن
joggle
بند، بریدگى آجر و امثال آن براى جلوگیرى از لغزش، تیزى یا شکاف آجر و چوب و غیره، بند زدن، میخ زدن، به هم جفت کردن دو چیز، تکان تکان خوردن، متصل کردن