فرهنگ آریان‌پور

زدن - موج -

#۱۰۹٬۲۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

wave

موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن

۲

gurge

(eddy , surge =) ـ گرداب کوچک، چرخ زدن، جریان مخالف، موج غلتان، موج خروشان، جریان سریع و غیر عادى، برق موجى از هوا، تشکیل موج دادن، موجدار بودن، خروشان بودن، موج زدن

۳

surge

موج بلند، موج غلتان، موج خروشان، جریان سریع و غیر عادى، برق موجى از هوا، تشکیل موج دادن، موجدار بودن، خروشان بودن، موج زدن

۴

billow

موج بزرگ آب، خیزآب، موج زدن (از آب یا جمعیت یا ابر)، به صورت موج درآمدن

۵

shimmer

سوسو زدن، روشن و خاموش شدن، روشنایى لرزان داشتن، داراى تصویر یا شکل لرزان و مرتعش بودن، تموج داشتن، موج زدن

۶

fluctuate

نوسان داشتن، روى امواج بالا و پایین رفتن، ثابت نبودن، موج زدن، بى ثبات بودن، با و پایین رفتن، نوسان کردن