فرهنگ آریانپور
زدن - لاف -
#۱۰۹٬۲۲۹
blaw
دمیدن، فوت کردن، لاف زدن، بالیدن
brag
لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن
flub
اشتباه احمقانه، لاف زدن، توپ خالى زدن
puff
فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن
yelp
واغ واغ کردن، لاف زدن، بالیدن، جیغ زدن، واغ واغ
vaunt
خودستایى کردن، لاف زدن، خودنمایى
gammon
بازى تخته نرد، ران نمک زده و دود زده خوک، یاوه، مارس کردن (در تخته نرد)، نمک زدن و دودى کردن، لاف زدن
hector
(با حرف بزرگ) اسم خاص مذکر، آدم گردن فراز، خودنما، لاف زدن، قلدرى کردن، (افسانه یونان و با حرف بزرگ) یکى از فرزندان پریام (priam)
rodomontade
(rhodomontade =) ـ گزاف گویى، فریاد، لاف زنى، گزاف، بیهوده، لاف زدن، گزافه گویى کردن