زدن - قدم -
#۱۰۹٬۲۲۰
pad
دفترچه یادداشت، لایى، لایى گذاشتن، جاده، معبر، دزد پیاده، اسب راهوار، پیاده سفر کردن، قدم زدن، زیر پالگد کردن، صداى پا، تشک، هر چیز نرم، لایه، پشتى، آب خشک کن، مرکب خشک کن، بالسشتک زخم بندى، با آب و تاب گفتن، لفاف کردن، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن
feet
پاچنگال برداشتن، پازدن، قدم زدن، پایه، پایین، دامنه
gait
گام، خرامش، راه رفتن، (در اسب) یورتمه روى، گام برداشتن، قدم زدن، خرامیدن
step
گام، قدم، صداى پا، پله، رکاب، پلکان، رتبه، درجه، قدم برداشتن، قدم زدن، مرحله
vamp
جوراب کوتاه، رویه، وصله، تعمیر کردن، وصله کردن، سرهم بندى کردن، تمهید کردن، گام زدن بر روى، قدم زدن، ساز تنها زدن (همراه با آواز یا رقص)، بالبداهه گفتن و یا ساختن، وسوسه و از راه به در کردن
stride
(past: strode ; past participle: stridden, strode) ـ گام هاى بلند برداشتن، با قدم پیمودن، گشاد گشاد راه رفتن، قدم زدن، قدم، گام، شلنگ زدن
stroll
قدم زنى، گردش، پرسه زنى، قدم زدن
traipse
قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن