زدن - طفره -
#۱۰۹٬۲۰۳
funk
هراس، وحشت، بیم، آدم ترسو، بوى بد، کج خلقى، عبوسى، طفره زدن، رم کردن بدبو کردن، دود ایجاد کردن، عصبانى کردن
dally
وقت را به بازى گذراندن، طفره زدن، تاخیر کردن
dodge
جاخالى دادن، این سو و آن سو رفتن، (مجازى) گریز زدن، طفره زدن، تمجمج، اهمال، جاخالى
elude
اجتناب کردن از، طفره زدن، دورى کردن از
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن
shirk
شانه خالى کردن از، از زیر کارى در رفتن، روى گرداندن از، طفره زدن، اجتناب، طفره رو
stall
جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن
swerve
منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن، کج شدن، منحرف کردن
wriggle
لولیدن، طفره زدن، جنبانیدن، کرم وار تکان دادن، لول خوردن، حرکت کرم وار کردن