فرهنگ آریانپور
زدن - ضربه -
#۱۰۹٬۱۹۹
butt
شاخ زدن، ضربه زدن، پیش رفتن، پیشرفتگى داشتن، نزدیک یا متصل شدن، بشکه، ته، بیخ، کپل، ته درخت، ته قنداق تفنگ، هدف
knap
ضربه محکم و ناگهانى، ضربه زدن، شکستن نوک، قله، بالاى تپه، پشته
quash
نقض کردن، باطل کردن، الغا کردن، با ضربه زدن، له کردن، فرو نشاندن
dabber
نم زدن، ضربه زدن، رنگ زدن، آلت نم زدن
strike
(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن
lay on
ضربه زدن، حمله کردن، یورش کردن، گستردن