فرهنگ آریان‌پور

زدن - ضربت -

#۱۰۹٬۱۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bob

فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ

۲

jow

ضربت، صداى زنگ، ضربت زدن

۳

bump

دست انداز جاده، ضربت، ضربت حاصله در اثر تکان سخت، برآمدگى، تکان سخت (در هواپیما و غیره)، تکان ناگهانى، ضربت (توام با تکان) زدن

۴

sock

(sing.sock) ـ جورابها sox

۵

hammer

چکش، پتک، چخماق، استخوان چکشى، چکش زدن، کوبیدن، سخت کوشیدن، ضربت زدن

۶

strike

(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن

۷

contuse

کوفتن، ضربت زدن، کوفته کردن، له کردن

۸

inflict

ضربت وارد آوردن، ضربت زدن، تحمیل کردن