فرهنگ آریان‌پور

زدن - شلاق -

#۱۰۹٬۱۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

cat

گربه، شلاق زدن، قى کردن، شلاق لنگر برداشتن

۲

beat

(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش

۳

belt

کمربند، تسمه، بند چرمى، شلاق زدن، (کمر) بستن، محاصره ردن، باشدت حرکت یا عمل کردن

۴

flog

شلاق زدن، تازیانه زدن، تنبیه کردن، انتقاد سخت کردن

۵

baste

چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)

۶

flail

آلت نوسانى هر چیزى، گندم کوب، کوبیدن، شلاق زدن، خرمن کوب

۷

horse

اسب، (در شطرنج) اسب، سواره نظام، اسبى، وابسته به اسب، قوه اسب، (در ماشین بخار و غیره) ـ اسب دار کردن، سوار اسب کردن، اسب دادن به، بالا بردن، برپشت سوار کردن، شلاق زدن، به دوش کشیدن، غیرمنصفانه

۸

belabor

آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن

۹

belabour

آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن

۱۰

flagellate

تاژک دار، شلاق زدن، تازیانه زدن، تاژک دار شدن