فرهنگ آریانپور
زدن - شاخ -
#۱۰۹٬۱۷۹
tup
شاخ قوچ، سندان، چکش، شاخ زدن، جفت گیرى کردن
butt
شاخ زدن، ضربه زدن، پیش رفتن، پیشرفتگى داشتن، نزدیک یا متصل شدن، بشکه، ته، بیخ، کپل، ته درخت، ته قنداق تفنگ، هدف
doss
خوابگاه، بستر، شاخ زدن، خوابیدن
gore
خون بسته و لخته شده، خون، تکه سه گوش (در دوزندگى)، زمین سه گوش، سه گوش بریدن، شاخ زدن، با شاخ زخمى کردن، سوراخ کردن
push
چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن