فرهنگ آریانپور
زدن - سوسو -
#۱۰۹٬۱۷۳
blink
چشمک زدن، سوسو زدن، تجاهل کردن، نادیده گرفته، نگاه مختصر، چشمک
gleam
نور ضعیف، پرتو آنى، سوسو، (مجازى) تظاهر موقتى، نور دادن، سوسو زدن
simper
بى جا خندیدن، سفیهانه خندیدن، خنده زورکى کردن، پوزخند زدن، سوسو زدن (نور)
glimmer
روشنایى ضعیف، نور کم، درک اندک، خرده، تکه، کور کورى کردن، سوسو زدن، با روشنایى ضعیف تابیدن
shimmer
سوسو زدن، روشن و خاموش شدن، روشنایى لرزان داشتن، داراى تصویر یا شکل لرزان و مرتعش بودن، تموج داشتن، موج زدن