فرهنگ آریانپور
زدن - زنگ -
#۱۰۹٬۱۵۱
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس
rust
زنگ، زنگار، زنگ زدن
smut
دوده، سخن زشت، رنگ سیاه، لکه، هزل، تصاویر و داستان هاى خارج از اخلاق، سیاه و لکه دار کردن، زنگ زدن
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
ringer
طنین انداز، زنگ زدن
corrode
خوردن (اسیدوفلزات)، پوسیدن، زنگ زدن (فلزات)
oxidize
با اکسیژن ترکیب کردن، زنگ زدن
hang up
درحال معلق ماندن، ماندن، به صحبت تلفنى خاتمه دادن، زنگ زدن، معوق گذاشتن، معوق شدن