فرهنگ آریان‌پور

زدن - زنگ -

#۱۰۹٬۱۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس

۲

rust

زنگ، زنگار، زنگ زدن

۳

smut

دوده، سخن زشت، رنگ سیاه، لکه، هزل، تصاویر و داستان هاى خارج از اخلاق، سیاه و لکه دار کردن، زنگ زدن

۴

stain

لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى

۵

ringer

طنین انداز، زنگ زدن

۶

corrode

خوردن (اسیدوفلزات)، پوسیدن، زنگ زدن (فلزات)

۷

oxidize

با اکسیژن ترکیب کردن، زنگ زدن

۸

hang up

درحال معلق ماندن، ماندن، به صحبت تلفنى خاتمه دادن، زنگ زدن، معوق گذاشتن، معوق شدن