فرهنگ آریان‌پور

زدن - دور -

#۱۰۹٬۱۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

orbit

مدار، مسیر دوران، دور زدن، حدقه، فلک، مسیر، دور، حدود فعالیت، قلمرو، به دور مدارى گشتن، دایره وار حرکت کردن

۲

recur

عود کردن، تکرار شدن، دور زدن، باز رخدادن

۳

round

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد

۴

skirt

دامن لباس، دامنه، دامنه کوه، حومه شهر، حوالى، دامن دوختن، دامن دار کردن، حاشیه گذاشتن به، از کنار چیزى رد شدن، دور زدن، احاطه کردن

۵

twinge

دور زدن، پیچیدن، درد کشیدن، تیر کشیدن، نیش، سوزش، سرزنش وجدان، درد شدید و ناگهانى

۶

wamble

احساس تهوع کردن، چرخ خوردن، تلو تلو، دور چرخاندن، دور زدن

۷

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۸

revolve

چرخیدن، گردیدن، گردش کردن، سیر کردن، دور زدن، تغییر کردن

۹

perambulate

پیمودن، گردش کردن در، دور زدن

۱۰

send round

دور زدن، (براى انجام منظورى) فرستادن