فرهنگ آریان‌پور

زدن - پرسه -

#۱۰۹٬۰۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

prog

سیخونک زدن، با میخ نوک تیز فشار دادن، پرسه زدن، خزیدن، کاوش کردن

۲

roam

پرسه زدن، تکاپو، گشتن، سیر کردن، گردیدن، سرگردانى

۳

rove

پرسه زدن، آواره شدن، راهزنى دریایى کردن، گردش کردن، ول گردیدن، سرگردانى و بى هدفى

۴

prowl

درپى شکار گشتن، پرسه زدن، تلاش، پرسه، جستجو، تکاپو، سرقت

۵

scamp

(معنى مجازى) دزد سرگردنه، راهزن (سواره)، آدم رذل، بچه بد ذات و شیطان، عبوراً چیزى را لمس کردن، پرسه زدن، ور رفتن

۶

potter

کوزه گر، سفالگر، دیگ ساز، مزاحم شدن، مصدع شدن، پرسه زدن

۷

ramble

ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن

۸

saunter

ولگردى کردن، پرسه زدن، گردش

۹

stravage

(stravaig =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن

۱۰

knock about

سرو صدا ایجاد کردن، پرسه زدن، نامرتب زندگى کردن