فرهنگ آریانپور
زدن - پرسه -
#۱۰۹٬۰۶۲
prog
سیخونک زدن، با میخ نوک تیز فشار دادن، پرسه زدن، خزیدن، کاوش کردن
roam
پرسه زدن، تکاپو، گشتن، سیر کردن، گردیدن، سرگردانى
rove
پرسه زدن، آواره شدن، راهزنى دریایى کردن، گردش کردن، ول گردیدن، سرگردانى و بى هدفى
prowl
درپى شکار گشتن، پرسه زدن، تلاش، پرسه، جستجو، تکاپو، سرقت
scamp
(معنى مجازى) دزد سرگردنه، راهزن (سواره)، آدم رذل، بچه بد ذات و شیطان، عبوراً چیزى را لمس کردن، پرسه زدن، ور رفتن
potter
کوزه گر، سفالگر، دیگ ساز، مزاحم شدن، مصدع شدن، پرسه زدن
ramble
ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن
saunter
ولگردى کردن، پرسه زدن، گردش
stravage
(stravaig =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن
knock about
سرو صدا ایجاد کردن، پرسه زدن، نامرتب زندگى کردن