فرهنگ آریانپور
زدن - برق -
#۱۰۹٬۰۴۴
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
alight
روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن
luster
زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
lustre
زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
glisten
درخشیدن، برق زدن، جسته جسته برق زدن
glister
(glisten =) ـ درخشیدن، برق زدن
glitter
تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن
coruscate
تابیدن، برق زدن، درخشیدن
fulgurate
برق زدن، آذرخش زدن
lightning
آذرخش، برق (در رعد و برق)، آذرخش زدن، برق زدن