فرهنگ آریان‌پور

زدن - برق -

#۱۰۹٬۰۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۲

alight

روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن

۳

luster

زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن

۴

lustre

زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن

۵

glisten

درخشیدن، برق زدن، جسته جسته برق زدن

۶

glister

(glisten =) ـ درخشیدن، برق زدن

۷

glitter

تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن

۸

coruscate

تابیدن، برق زدن، درخشیدن

۹

fulgurate

برق زدن، آذرخش زدن

۱۰

lightning

آذرخش، برق (در رعد و برق)، آذرخش زدن، برق زدن