فرهنگ آریانپور
زدن - بانگ -
#۱۰۹٬۰۴۰
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
crow
(past: crowed, crew ; past participle: crowed) ـ غراب، کلاغ، اهرم، دیلم، بانگ زدن، بانگ خروس
exclaim
از روى تعجب فریاد زدن، اعلام کردن، بعموم آگهى دادن، بانگ زدن