فرهنگ آریانپور
زد و خورد کردن
#۱۰۸٬۹۶۱
pickeer
زد و خورد کردن، لاس زدن، جاسوسى کردن
skirmish
کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن
fight
(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن