فرهنگ آریان‌پور

زد و خورد کردن

#۱۰۸٬۹۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

pickeer

زد و خورد کردن، لاس زدن، جاسوسى کردن

۲

skirmish

کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن

۳

fight

(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن