فرهنگ آریانپور
زد و خورد
#۱۰۸٬۹۵۵
set to
زد و خورد، نبرد، مشت بازى، درگیرى، با اشتیاق شروع کردن
fight
(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن
battle
رزم، پیکار، جدال، مبارزه، ستیز، جنگ، نبرد، نزاع، زد و خورد، جنگ کردن battle punchup
combat
پیکار، نبرد، زد و خورد، ستیز، حرب، مبارزه کردن، رزم، جنگیدن با combat setto
fracas
قیل و قال، مزاحمت، زد و خورد، بلوا
medley
آمیخته، اختلاط، مختلط، رنگارنگ، زد و خورد، (موسیقى) قطعه موسیقى مختلط
skirmish
کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن
tussle
تقلا، مسابقه جسمانى، کشمکش، مجادله، نزاع کردن، بحث کردن، تقلا کردن
dispute
ستیزه، چون و چرا، مشاجره، نزاع، جدال کردن، مباحثه کردن، انکار کردن
scrimmage
غوغا، داد و بیداد، هنگامه، کشمکش، در تکاپو بودن، دست و پنجه نرم کردن عامیانه
donnybrook
جنجال، فریاد، پر سر و صدا، هیاهو