فرهنگ آریان‌پور

زد و خورد

#۱۰۸٬۹۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

set to

زد و خورد، نبرد، مشت بازى، درگیرى، با اشتیاق شروع کردن

۲

fight

(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن

۳

battle

رزم، پیکار، جدال، مبارزه، ستیز، جنگ، نبرد، نزاع، زد و خورد، جنگ کردن battle punchup

۴

combat

پیکار، نبرد، زد و خورد، ستیز، حرب، مبارزه کردن، رزم، جنگیدن با combat setto

۵

fracas

قیل و قال، مزاحمت، زد و خورد، بلوا

۶

medley

آمیخته، اختلاط، مختلط، رنگارنگ، زد و خورد، (موسیقى) قطعه موسیقى مختلط

۷

skirmish

کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن

۸

tussle

تقلا، مسابقه جسمانى، کشمکش، مجادله، نزاع کردن، بحث کردن، تقلا کردن

۹

dispute

ستیزه، چون و چرا، مشاجره، نزاع، جدال کردن، مباحثه کردن، انکار کردن

۱۰

scrimmage

غوغا، داد و بیداد، هنگامه، کشمکش، در تکاپو بودن، دست و پنجه نرم کردن عامیانه‌

۱۱

donnybrook

جنجال، فریاد، پر سر و صدا، هیاهو