زبر
#۱۰۸٬۷۴۱
rough
زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن
coarse
زبر، خشن، زمخت، بى ادب، درشت
shaggy
زبر، درهم، کرک شده، مو دراز، پر مو، پشمالو
bristly
زبر، داراى موى زبر، جنگى
scaly
فلس مانند، فلس فلس، پولک دار، زبر، ناهموار
stark
خشن، زبر، شجاع، خشک و سرد (در مورد زمین)، شاق، قوى، کامل، سرراست، رک، صرف، مطلق، حساس، سفت، سرسخت، پاک، تماماً
russet
حنایى، خرمایى، روستایى، ضخیم، زبر
stubby
پر از کنده درخت، ریشه دار، سیخ سیخ، زبر
prickly
تیغ دار، زبر، خراش دهنده
shagged
موى زبر، موى کرک شده، موى درهم و بر هم، توتون زبر، پارچه مویى زبر، آویزان بودن، درهم و بر هم ساختن، پر مو ساختن، خشن ساختن، تکان دادن، لرزاندن
stubbly
پوشیده از کاهبن، شبیه کاهبن، زبر، پرمو، نتراشیده
scabrous
زننده، هرزه، ناهموار، زبر، پوسته پوسته، دان دان، خشن
russeting
(russetting =) ـ سیب قرمز زمستانى، روستایى، ضخیم، زبر
russetting
(russeting =) ـ سیب قرمز زمستانى، روستایى، ضخیم، زبر
coarse grained
داراى دانه خشن، ناصاف، زبر، درشت
ragged
کهنه، لته، ژنده، لباس مندرس، کهنه شدن، بى مصرف شدن rag
grainy
دانه دانه، دانه اى، دانه دار، مانند رگه چوب