زبده
#۱۰۸٬۷۳۶
cream
سرشیر، کرم، هر چیزى شبیه سرشیر، زبده، کرم رنگ، سرشیر بستن
elite
سرآمدن، برگزیدن، نخبه، زبده، گلچین، ممتاز
prime
اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن
compend
(compendium =) ـ خلاصه، زبده، مختصر، کوتاهى، اختصار
extract
استخراج کردن، عصاره گرفتن، بیرون کشیدن، اقتباس کردن، شیره، عصاره، زبده، خلاصه
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى
compendium
خلاصه، زبده، مختصر، کوتاهى، اختصار
pick
چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز
queen
شهبانو، ملکه، زن پادشاه، (ورق بازى) بى بى، (در شطرنج) وزیر، ملکه شدن خودمانی
flower
گل، شکوفه، درخت گل، (مجازى) سر، نخبه، گل کردن، شکوفه دادن، گلکارى کردن
picked
نوک تیز، نوک دار، خاردار، برگزیده، پاک کرده، انتخاب شده، لخت، پوست کنده، کلنگ خورده
select
برگزیده، ممتاز منتخب، سوا کرده، گزیدن، جدا کردن، انتخاب کردن واژه هاى شامل
imperial
شاهنشاهى، پادشاهى، امپراتورى، با عظمت، (مجازى) عالى، با شکوه، مجلل، همایون، همایونى
crackerjack
(crackajack , humdinger =) ـ چیز بسیار عالى، آدم بسیار خوب
outstanding
بیشتر تحمل کردن، برجستگى داشتن، بیشتر ایستادن، عازم دریا شدن