فرهنگ آریان‌پور

رئیس

#۱۰۷٬۸۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

dean

رئیس، رئیس کلیسا یا دانشکده، ریش سفید

۲

headman

رئیس، بزرگ، بزرگتر، پیشوا، سرپرست

۳

head master

رئیس، مدیر مدرسه

۴

arch

کمان، طاق، قوس، به شکل قوس یاطاق درآوردن ناقلا، شیطان، موذى، رئیس، اصلى پیشوندى است به معنى " رئیس " و " کبیر " و " بزرگ "

۵

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۶

header

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۷

master

ارباب، کارفرما، صاحب، ماهر شدن، دانشور، چیره دست، استاد، رئیس، مدیر، مرشد، پیر، خوب یاد گرفتن، استاد شدن، تسلط یافتن بر، رام کردن واژه هاى شامل

۸

chairman

فرنشین، رئیس، ریاست کردن، اداره کردن

۹

director

فرنشین، مدیر، رئیس، اداره کننده، کارگردان، هدایت کننده

۱۰

headsman

جلاد، دژخیم، رئیس، پیشوا، رهبر

۱۱

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۱۲

administrate

(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۱۳

administrator

فرمدار، مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى و مجرى

۱۴

higher up

ارشد، رئیس، برتر، عضو ارشد

۱۵

chief

مخصوصاً، به طور عمده