رو
#۱۰۵٬۲۱۸
superficies
رو، سطح، روکار، ظاهر، نما، جبهه
top
سر، نوک، فرق، رو، قله، اوج، راس، روپوش، کروک، رویه، درجه یک فوقانى، کج کردن، سرازیر شدن، بالا، فوقانى، عالى
face
صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن face سکه و مدال
visage
رخسار، رخ، چهره، رو، صورت، لقا، سیما، منظر، نما
obverse
روى سکه، روى اسکناس، روى هر چیزى، طرف مقابل، (منطق) قضیه تالى، معکوس
uppermost
بالاترین، از بالا، رو، از آغاز، از ابتدا
super
اعلى، بسیار خوب، بزرگ اندازه، عالى، خوب پیشوندى است به معنى " مربوط به بالا " و " واقع در نوک چیزى " و " بالایى " و " فوق " و " برتر " و " ابر " و " مافوق " و " ارجح " و " بیشتر "
aspect
نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه
frontage
نماى ساختمان، حریم، جلو خان، میدان sur
lineament
نشان ویژه، خط، طرح، سیما، طرح بندى، خطوط چهره، صفات مشخصه rho
complexion
رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده epi