فرهنگ آریان‌پور

رهگیری

#۱۰۵٬۱۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

travel

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن

۲

interception

جلوگیرى، حایل شدن، قطع کردن