فرهنگ آریان‌پور

رهسپار شدن

#۱۰۵٬۱۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

go

(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن

۲

leave

(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت

۳

travel

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن

۴

proceed

پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات

۵

quit

(past: quit, quitted ; past participle: quit, quitted) ـ ول کردن، دست کشیدن از، تسلیم شدن ترک، متارکه، رها سازى، خلاصى

۶

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه

۷

wend

پیمودن، منتقل کردن

۸

decamp

خیمه بر بستن، رخت بر بستن، کوچ کردن، هزیمت کردن