فرهنگ آریان‌پور

رهبری کردن

#۱۰۵٬۱۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

van

پیشقدم، پیشرو، پیشگام، پیشقراول، بال جناح، جلو دار، پیشوا، رهبرى کردن، جلو داربودن، کامیون سر بسته

۲

Lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۳

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۴

pilot

رهبر، لیدر، خلبان هواپیما، راننده کشتى، اسباب تنظیم و میزان کردن چیزى، پیلوت، چراغ راهنما، رهبرى کردن، خلبانى کردن، راندن، آزمایشى

۵

conduce

منتهى شدن به، راهنمایى کردن، رهبرى کردن

۶

leadoff

عازم شدن، عزیمت کردن، رهبرى کردن، رهبرى، آغاز، ضربت

۷

spearhead

نوک نیزه، هر چیز نوک تیز، رهبرى کردن، پیشگامى کردن

۸

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۹

administrate

(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى