فرهنگ آریان‌پور

رهبری

#۱۰۵٬۱۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

leadership

رهبرى

۲

pacemaking

رهبرى، پیشقدمى

۳

aim

دانستن، فرض کردن، ارزیابى کردن، شمردن، رسیدن، نائل شدن (به)، به نتیجه رسیدن، قراول رفتن، قصد داشتن، هدف گیرى کردن، نشانه گرفتن حدس، گمان، جهت، میدان، مراد، راهنمایى، رهبرى، نشان، هدف، مقصد

۴

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۵

Lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۶

steer

راندن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، گوساله پروارى، رهبرى، حکومت، اداره کردن

۷

leadoff

عازم شدن، عزیمت کردن، رهبرى کردن، رهبرى، آغاز، ضربت

۸

headship

ریاست، پیشوایى، بزرگى، برترى، تفوق، رهبرى

۹

guidance

راهنمایى، هدایت، راهنما، رهبرى، رهنمود

۱۰

direction

جهت، سو، هدایت، دستور، رهبرى، اداره جهت، راه مسیر

۱۱

apostolate

مقام یا شغل پاپ، رسالت، رهبرى

۱۲

conduction

انتقال، بردن جریان، هدایت، تنظیم، رهبرى، رسانایى

۱۳

helm

سکان، اهرم سکان، (مجازى) نظارت، اداره، زمام، (مجازى) اداره کردن، دسته

۱۴

leading

راهنمایى، هدایت، نفوذ، عمده، برجسته، مقدم، پیشتاز