فرهنگ آریان‌پور

رهبری‌ کردن

#۱۰۵٬۱۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۲

steer

راندن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، گوساله پروارى، رهبرى، حکومت، اداره کردن

۳

marshal

مارشال، ارتشبد، کلانتر، سردسته، به ترتیب نشان دادن، راهنمایى کردن با (تشریفات)، مرتب کردن

۴

shepherd

چوپان، شبان، چوپانى کردن

۵

engineer

مهندس، مهندسى کردن، اداره کردن، طرح کردن و ساختن