رها کردن
#۱۰۵٬۰۶۰
extricate
رها کردن، خلاصى بخشیدن، آزاد کردن
disencumber
رها کردن (از بار یا مانع)، از قید آزاد کردن
disembarrass
رها کردن، از گرفتارى خلاص کردن
lax
لخت، سست، شل، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، شل کردن، ول کردن، رها کردن
let
(past: let ; past participle: let) ـ گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن، ول کردن، اجاره دادن، اجاره رفتن، درنگ کردن، مانع، انسداد، اجاره دهى
bolt
پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان
drop
افت، سقوط، ژیگ، قطره، چکه، نقل، آب نبات، از قلم انداختن، افتادن، چکیدن، رها کردن، انداختن، قطع مراوده
forgo
(past: forwent ; past participle: forgone) ـ چشم پوشیدن از، صرفنظر کردن از، رها کردن
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
abandon
ترک گفتن، واگذار کردن، تسلیم شدن، رها کردن، تبعید کردن، واگذارى، رها سازى، بى خیالى
forsake
(past: forsook ; past participle: forsaken) ـ ول کردن، ترک، رها کردن، انکار کردن
liberate
آزاد کردن، رها کردن، تجزیه کردن
dispossess
از تصرف محروم کردن، بى بهره کردن، محروم کردن، دور کردن، بیرون کردن، رها کردن
disentangle
از گیر در آوردن، رها کردن، باز کردن
hang off
(hang back =) ـ رها کردن، عقب کشیدن، پس زدن
ditch
خندق، حفره، راه آب، نهر آب، گودال کندن