فرهنگ آریانپور
رها شده
#۱۰۵٬۰۵۸
unbound
غیر محدود، بى پایان، مقید نشده، رها شده abandoned castoff
off hook
قطع شده، رها شده
self abandoned
خودرها، متروکه، رها شده، تسلیم هواى نفس شده
shot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
spent
(past: spent ; past participle: spent) ـ صرف کردن، پرداخت کردن، خرج کردن، تحلیل رفتن قوا، تمام شدن، صرف شدن
derelict
متروک، ترک شده به وسیله مالک یا قیم، بى سرپرست، کشتى متروکه