فرهنگ آریان‌پور

رها شده

#۱۰۵٬۰۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

unbound

غیر محدود، بى پایان، مقید نشده، رها شده abandoned castoff

۲

off hook

قطع شده، رها شده

۳

self abandoned

خودرها، متروکه، رها شده، تسلیم هواى نفس شده

۴

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۵

spent

(past: spent ; past participle: spent) ـ صرف کردن، پرداخت کردن، خرج کردن، تحلیل رفتن قوا، تمام شدن، صرف شدن

۶

derelict

متروک، ترک شده به وسیله مالک یا قیم، بى سرپرست، کشتى متروکه