فرهنگ آریانپور
رنجیده
#۱۰۴٬۵۴۱
glum
افسرده، کدر، رنجیده، ملول، اوقات تلخ
angry
اوقات تلخ، رنجیده، خشمناک، دردناک، قرمز شده، ورم کرده، دژم، برآشفته
fedup
سیر و بیزار، رنجیده، بیزار
sulky
قهر، رنجیده، دلخور، ترشرو، عبوس، بد اخم
peeved
ازرده، رنجیده
cruciate
شکنجه کشیدن، رنجیده، چلیپایى، صلیبى
indignant
اوقات تلخ، متغیر، رنجیده، خشمگین، آزرده
displeased
ناراضى، ناخوشنود، رنجیده، دلگیر
edgy
لبه دار، تیز، زننده
sore
زخم، ریش، جراحت، جاى زخم، دلریش کننده، سخت، دشوار، مبرم، خشن، دردناک، ریشناک
upset
(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته
injured
آسیب زدن (به)، آزار رساندن (به)
sorehead
سردرد، شخص کم ظرفیت که در اثر باخت یا شکست عصبانى مى شود، زودرنج
aggrieved
آزردن، جور و جفا کردن، غمگین کردن
resentful
بى میل