فرهنگ آریان‌پور

رنجیدن

#۱۰۴٬۵۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

huff

رنجیدن، قهر کردن، اوقات تلخى کردن، ترساندن، آماس کردن، تغیر، عصبانیت، غضب

۲

miff

زودرنج، رنجش، کدورت، قهر، قهر کردن، رنجیدن، پژمرده شدن عامیانه‌

۳

resent

منزجر شدن از، رنجیدن از، خشمگین شدن از، اظهار تنفر کردن از، اظهار رنجش کردن

۴

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۵

offend

تخطى کردن، رنجاندن، متغیر کردن، اذیت کردن، صدمه زدن، دلخور کردن

۶

rankle

چرک نشستن، چرک جمع کردن، جان گداز بودن، جانسوز بودن، عذاب دادن

۷

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۸

personally

شخصاً، خود، از طرف خود، اصاله، به شکل شخص