رک
#۱۰۴٬۱۲۶
frank
رک گو، بى پرده حرف زن، رک، بى پرده، صریح، نیرومند، مجانى، چپانیدن، پر کردن، اجازه عبور دادن، مجانا فرستادن، معاف کردن، مهر زدن، باطل کردن، مصون ساختن
forthright
رک، سرراست، مستقیما، بى محابا، بیدرنگ
blunt
کند، بى نوک، داراى لبه ضخیم، رک، بى پرده، کند کردن
stark
خشن، زبر، شجاع، خشک و سرد (در مورد زمین)، شاق، قوى، کامل، سرراست، رک، صرف، مطلق، حساس، سفت، سرسخت، پاک، تماماً
plainly
ساده، به طور ساده، به طور واضح، پوست کنده، صریحا، رک
squarely
به شکل چهار گوش ؛ رک، مستقیما، صریحا
straight
راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست
downright
صرفاً، محض، خالص، مطلق، (مجازى) رک، ساده
outspoken
پرحرف، رک و راست، رک
straightish
راست، مستقیم، رک، سر راست
straightforward
راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان
point blank
مقابل هدف، روبه نشان، مستقیم، رک
straight out
راست حسینى، یکراست، رک، مستقیما، بى پرده
free
آزاد، مستقل، میدانى، مطلق، اختیارى، مختار، مجانى، رایگان، سخاوتمندانه، روا، مجاز، منفصل، رها، به طور مجانى، آزاد کردن، ترخیص کردن واژه هاى شامل
baldly
طاس، بى مو، کل، برهنه، (مجازى) بى لطف، ساده، بى ملاحت، عریان، کچل، طاس شدن bald
direct
مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ
candid
بى تزویر، منصفانه، صاف و ساده