اسودن
#۱۰٬۳۹۶
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
nestle
آشیان گرفتن، لانه کردن، آسودن، در آغوش کسى خوابیدن
nubuckle
استراحت کردن، سگک یا چفت و بست را باز کردن، آسودن
unbuckle
استراحت کردن، سگک یا چفت و بست را باز کردن، آسودن
sink
(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
relax
لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن
lounge
لمیدن، لم دادن، محل استراحت و لم دادن، اتاق استراحت، سالن استراحت، صندلى راحتى، تن آسایى، وقت گذرانى به بطالت
repose
گذاردن، آرمیدن، دراز کشیدن، غنودن، سامان، آسودگى، استراحت
unbend
(past: unbent ; past participle: unbent) ـ باز کردن، رها کردن، شل کردن، راست کردن