اسودگی
#۱۰٬۳۹۰
relief
آسودگى، راحتى، فراغت، آزادى، اعانه، کمک، امداد، رفع نگرانى، تسکین، حجارى برجسته، خط بر جسته، بر جسته کارى، تشفى، ترمیم، آسایش خاطر، گره گشایى، جبران، جانشین، تسکینى
convenience
آسودگى، راحتى، (در جمع) تسهیلات
ease
آسانى، سهولت، آسودگى، راحت کردن، سبک کردن، آزاد کردن
repose
گذاردن، آرمیدن، دراز کشیدن، غنودن، سامان، آسودگى، استراحت
comfort
راحت، آسودگى، آسایش، مایه تسلى، دلدارى دادن (به)، آسایش دادن
vacation
تعطیل، بیکارى، مرخصى، مهلت، آسودگى، مرخصى گرفتن، به تعطیل رفتن
tranquility
(tranquillity =) ـ آرامش، آسودگى، آسایش خاطر، راحت
tranquillity
(tranquility =) ـ آرامش، آسودگى، آسایش خاطر، راحت
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
leisure
با فراغت خاطر، تفریحانه، به آهستگى
quietude
(quietness =) ـ آرامش، سکون ranquility
relaxation
سست سازى، تخفیف، تمدد اعصاب، استراحت