فرهنگ آریان‌پور

رشد - عامل -

#۱۰۳٬۲۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

station

ایستگاه، جایگاه، مرکز، جا، درحال سکون، وقفه، سکون، پاتوق، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال آن، موقعیت اجتماعى، وضع، رتبه، مقام، مستقر کردن، درپست معینى گذاردن

۲

stature

قد، قامت، رفعت، مقام، قدر و قیمت، ارتفاع طبیعى بدن حیوان

۳

growth factor

عامل رشد (مانند ویتامین)