فرهنگ آریان‌پور

رشد

#۱۰۳٬۲۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

growth

رشد، نمود، روش، افزایش، ترقى، پیشرفت، گوشت زیادى، تومور، چیز زائد، نتیجه، اثر، حاصل

۲

age of

رشد

۳

pickup

پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن

۴

increase

افزودن، افزایش، زیاد کردن، توسعه دادن، توانگر کردن، ترفیع دادن، اضافه، رشد، ترقى، زیادشدن

۵

formation

آرایش، شکل، ساختمان، تشکیلات، احداث، صف آرایى، تشکیل، رشد، ترتیب قرار گرفتن

۶

accretion

افزایش، رشد پیوسته، به هم پیوستگى، اتحاد، یک پارچگى، (حقوق) افزایش ب هاى اموال، افزایش میزان ارث

۷

adolescence

نوجوانى، دوره جوانى، دوره ى شباب، بلوغ، رشد

۸

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى

۹

swelling

آماس، باد، ورم، باد کننده، متورم (شونده)، غلنبه

۱۰

increment

نمو، نمو دادن، افزایش، ترقى، سود، توسعه

۱۱

development

پیشرفت، توسعه، بسط، ترقى، نمو، ظهور (عکس)، ایجاد