رشد
#۱۰۳٬۲۹۰
growth
رشد، نمود، روش، افزایش، ترقى، پیشرفت، گوشت زیادى، تومور، چیز زائد، نتیجه، اثر، حاصل
age of
رشد
pickup
پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن
increase
افزودن، افزایش، زیاد کردن، توسعه دادن، توانگر کردن، ترفیع دادن، اضافه، رشد، ترقى، زیادشدن
formation
آرایش، شکل، ساختمان، تشکیلات، احداث، صف آرایى، تشکیل، رشد، ترتیب قرار گرفتن
accretion
افزایش، رشد پیوسته، به هم پیوستگى، اتحاد، یک پارچگى، (حقوق) افزایش ب هاى اموال، افزایش میزان ارث
adolescence
نوجوانى، دوره جوانى، دوره ى شباب، بلوغ، رشد
swell
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى
swelling
آماس، باد، ورم، باد کننده، متورم (شونده)، غلنبه
increment
نمو، نمو دادن، افزایش، ترقى، سود، توسعه
development
پیشرفت، توسعه، بسط، ترقى، نمو، ظهور (عکس)، ایجاد