رسوب
#۱۰۳٬۰۶۲
dreg
رسوب، درده، ته نشین، آشغال، پس مانده، مدفوع
illuviation
رسوب، ته نشینى، آبرفت
sinter
خاکستر، ته مانده و زوائد ذوب آهن، رسوب، بستن و سخت شدن، مواد متحجر شده دردهانه چشمه آب گرم
tartar
زبان تاتارى، تاتار، ته نشین، رسوب، باره دندان، درده
alluvia
ته نشین، رسوب، آبرفت
alluvium
ته نشین، رسوب، آبرفت
residuum
تفاضل، باقیمانده، پسمانده، رسوب، تفاله
sediment
ته نشین، ته نشست، لاى، رسوب، درده، رسوب کردن
alluviums
ته نشین، رسوب، آبرفت
precipitate
بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، تسریع کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، غیر محلول و ته نشین شونده، جسم تعلیق شونده یا متراسب، خیلى سریع، بسیار عجول، ناگهانى، رسوب شیمیایى
fouling
ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ foul
deposit
ته نشین کردن، گذاشتن، کنار گذاشتن، ذخیره سپردن، به حساب بانک گذاشتن، سپردن پول، بیعانه، گرو، ته نشین، سپرده، ته نشست
precipitation
شتاب، دستپاچگى، تسریع، بارش، ته نشینى