رسم
#۱۰۲٬۹۴۸
mode
رسم، سبک، اسلوب، طرز، طریقه، مد، وجه، باب
custom
رسم، سنت، عادت، عرف، (در جمع) حقوق گمرکى، گمرک، برحسب عادت، عادتى
tradition
رسم، سنت، عقیده موروثى، عرف، روایت متداول، عقیده رایج، سنن ملى
wont
آموخته، معتاد به، خو گرفته، عادت، رسم، خو گرفتن یا خو دادن
order
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن
trace
اثر، نشان، رد پا، جاى پا، مقدار ناچیز، ترسیم، رسم، ترسیم کردن، ضبط کردن، کشیدن، اثر گذاشتن، دنبال کردن، پى کردن، پى بردن به، رد، ردیابى کردن، رسم کردن
usage
استفاده، کاربرد، عادت، رسم، معمول، عرف، استعمال
drawing
(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش draw
graphics
نگاره سازى، رسم
code
نظام نامه، رمز، قانون، به صورت رمز درآوردن، مجموعه قانون تهیه کردن، رمزى کردن، برنامه، دستورالعملها code ـ (64)
draft
(draught) ـ (انگلیس) آماده کردن، از بشکه ریختن، حواله، برات، برات کشى، طرح، مسوده، پیش نویس، (علوم نظامى) برگزینى، انتخاب، چرک نویس، طرح کردن
office
دفتر، اداره، منصب، شغل، مقام، مسئولیت، احراز مقام، اشتغال، کار، وظیفه، خدمت، محل کار، دفتر کار
fashion
روش، سبک، طرز، اسلوب، مد، ساختن، درست کردن، به شکل در آوردن واژه هاى شامل
ceremony
تشریفات، جشن، مراسم
convention
عرف، قرار داد، هم آیش، هم آیى، پیمان نامه، انجمن، مجمع، میثاق
constitution
ساختمان و وضع طبیعى، تشکیل، تاسیس، مشروطیت، قانون اساسى، نظام نامه، مزاج، بنیه