فرهنگ آریان‌پور

رسم

#۱۰۲٬۹۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

mode

رسم، سبک، اسلوب، طرز، طریقه، مد، وجه، باب

۲

custom

رسم، سنت، عادت، عرف، (در جمع) حقوق گمرکى، گمرک، برحسب عادت، عادتى

۳

tradition

رسم، سنت، عقیده موروثى، عرف، روایت متداول، عقیده رایج، سنن ملى

۴

wont

آموخته، معتاد به، خو گرفته، عادت، رسم، خو گرفتن یا خو دادن

۵

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۶

trace

اثر، نشان، رد پا، جاى پا، مقدار ناچیز، ترسیم، رسم، ترسیم کردن، ضبط کردن، کشیدن، اثر گذاشتن، دنبال کردن، پى کردن، پى بردن به، رد، ردیابى کردن، رسم کردن

۷

usage

استفاده، کاربرد، عادت، رسم، معمول، عرف، استعمال

۸

drawing

(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش draw

۹

graphics

نگاره سازى، رسم

۱۰

code

نظام نامه، رمز، قانون، به صورت رمز درآوردن، مجموعه قانون تهیه کردن، رمزى کردن، برنامه، دستورالعملها code ـ (64)

۱۱

draft

(draught) ـ (انگلیس) آماده کردن، از بشکه ریختن، حواله، برات، برات کشى، طرح، مسوده، پیش نویس، (علوم نظامى) برگزینى، انتخاب، چرک نویس، طرح کردن

۱۲

office

دفتر، اداره، منصب، شغل، مقام، مسئولیت، احراز مقام، اشتغال، کار، وظیفه، خدمت، محل کار، دفتر کار

۱۳

fashion

روش، سبک، طرز، اسلوب، مد، ساختن، درست کردن، به شکل در آوردن واژه هاى شامل

۱۴

ceremony

تشریفات، جشن، مراسم

۱۵

convention

عرف، قرار داد، هم آیش، هم آیى، پیمان نامه، انجمن، مجمع، میثاق

۱۶

constitution

ساختمان و وضع طبیعى، تشکیل، تاسیس، مشروطیت، قانون اساسى، نظام نامه، مزاج، بنیه