فرهنگ آریان‌پور

رستن

#۱۰۲٬۹۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

escape

رستن، گریختن، دررفتن، فرار کردن، رهایى جستن، خلاصى جستن، جان به در بردن، گریز، فرار، رهایى، خلاصى

۲

grow

(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن

۳

relax

لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن

۴

evolve

باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن

۵

redeem

باز خریدن، از گرو در آوردن، رهایى دادن

۶

spring

(past: sprang ; past participle: sprung) ـ بهار، چشمه، سرچشمه، فنر، انبرک، جست و خیز، حالت فنرى، حالت ارتجاعى فنر، پریدن، جهش کردن، جهیدن، قابل ارتجاع بودن، حالت فنرى داشتن، ظاهر شدن

۷

sprout

جوانه زدن، سبز شدن، جوانه، شاخه

۸

thrive

(past: thrived, throve ; past participle: thrived, thriven) ـ پیشرفت کردن، رونق یافتن، کامیاب شدن

۹

germinate

جوانه زدن، شروع به رشد کردن، سبز شدن