فرهنگ آریان‌پور

اسکلت

#۱۰٬۰۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

frame

قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن

۲

chassis

شاسى اتومیل، اسکلت، کالبد، شاسى

۳

skeleton

کالبد، اسکلت، استخوان بندى، ساختمان، شالوده، طرح، طرح ریزى

۴

shell

پوست، قشر، صدف حلزون، کاسه یا لاک محافظ جانور (مثل کاسه لاک پشت)، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق و غیره، کالبد، بدنه ساختمان، گلوله توپ، پوکه فشنگ، قشر زمین، سبوس گیرى کردن، پوست کندن از، مغز میوه را درآوردن (از پوست) ـ

۵

staging

صحنه نمایش، پرده گاه، مرحله، منزل، پایه، وهله، طبقه، در صحنه ظاهر شدن، مرحله دار شدن، اشکوب، صحنه stage

۶

framework

چوب بست، چهارچوبه، کالبد، استخوان بندى، بدنه، چارچوب