فرهنگ آریان‌پور

اسکره

#۱۰٬۰۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

plate

صفحه فلزى، ورقه یا صفحه، قاب (مثل قاب ساعت)، پلاک، لوح، لوحه، روکش، بشقاب، به قدر یک بشقاب روکش فلزى کردن، آبکارى فلزى کردن، روکش کردن، متورق کردن، صفحه، اندودن plate passe unfashionable