فرهنگ آریان‌پور

ذاتی

#۱۰۰٬۴۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

inbred

ذاتى، جبلى، فطرى، غریزى، ایجاد شده بر اثر تخم کشى از موجودات هم تیره

۲

connate

ذاتى، مادزادى

۳

inherent

ذاتى، اصلى، چسبنده واژه هاى شامل

۴

intrinsic

ذاتى، اصلى، باطنى، طبیعى، ذهنى، روحى، حقیقى، مرتب، شایسته، فطرى

۵

inborn

درون زاد، نهادى، موروثى، جبلى (jabelly)، ذاتى، فطرى

۶

innate

درون زاد، ذاتى، فطرى، جبلى، مادرزاد، طبیعى، لاینفک، اصلى، داخلى، درونى، چسبنده، غریزى

۷

ingrained

نبافته رنگ شده، دیرینه، ریشه کرده، ذاتى

۸

congenital

مادر زادى، ارثى، موروثى، ذاتى، خلقتى

۹

indigenous

بومى، طبیعى، ذاتى، مکنون، فطرى

۱۰

autochthonous

بومى، محلى، ذاتى، تشکیل شده یا ایجاد شده در محل خود، (زیست شناسى) جابجا نشده

۱۱

native

بومى، اهلى، محلى

۱۲

immanent

ماندگار، اصلى، (در مورد خدا) داراى نفوذ کامل در سرتاسر جهان، درهمه جاحاضر

۱۳

internal

داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى

۱۴

intimate

مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى

۱۵

substantive

قائم بذات، متکى به خود، مقدار زیاد، داراى ماهیت واقعى، حقیقى، شبیه اسم، داراى خواص اسم builtin