ذاتی
#۱۰۰٬۴۱۹
inbred
ذاتى، جبلى، فطرى، غریزى، ایجاد شده بر اثر تخم کشى از موجودات هم تیره
connate
ذاتى، مادزادى
inherent
ذاتى، اصلى، چسبنده واژه هاى شامل
intrinsic
ذاتى، اصلى، باطنى، طبیعى، ذهنى، روحى، حقیقى، مرتب، شایسته، فطرى
inborn
درون زاد، نهادى، موروثى، جبلى (jabelly)، ذاتى، فطرى
innate
درون زاد، ذاتى، فطرى، جبلى، مادرزاد، طبیعى، لاینفک، اصلى، داخلى، درونى، چسبنده، غریزى
ingrained
نبافته رنگ شده، دیرینه، ریشه کرده، ذاتى
congenital
مادر زادى، ارثى، موروثى، ذاتى، خلقتى
indigenous
بومى، طبیعى، ذاتى، مکنون، فطرى
autochthonous
بومى، محلى، ذاتى، تشکیل شده یا ایجاد شده در محل خود، (زیست شناسى) جابجا نشده
native
بومى، اهلى، محلى
immanent
ماندگار، اصلى، (در مورد خدا) داراى نفوذ کامل در سرتاسر جهان، درهمه جاحاضر
internal
داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى
intimate
مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى
substantive
قائم بذات، متکى به خود، مقدار زیاد، داراى ماهیت واقعى، حقیقى، شبیه اسم، داراى خواص اسم builtin