گروه الفبایی

واژه‌های «کس…»

صفحه ۲ از ۴ · ۴۱۵ واژه

کسوت روحانی خارج شدن - از -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسوت روحانی کردن - خلع -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسوفمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسوف‌ کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسوف یا خسوفمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسیمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی - بی -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی - یک -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی ادعا نامه تنظیم - علیه -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی از خطر - نجات -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی اظهاری کردن - علیه -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی برات کشیدن - عهده -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی بودن - حریف -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی بودن - مال -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی بودن - ملازم -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی جزمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی خندیدن - به -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را اثبات کردن - اشتباه -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را از انجام تعهدی معاف ساختنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را از رو به در کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را از روی - راز -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را از طبقه اجتماعی محروم کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را از گناه بری کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را اگاه و هدایت کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را انجام ندادن - تقاضای -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را بتعویق انداختن - مجازات -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را بردن - دل -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را بریدن - زانوی -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را بستن - دست -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را بستن - راه -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را به اسم صدا کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را به جوش - خون -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را به جوش - غیرت -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را به دست - دل -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را به کاربد اغواء کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را به مقامی گماردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را بی اراده الت دست کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را پایین بردن - مقام -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را پیرو عقاید و نظرات استالین کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را تیغ زدنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را چیدن سربالا - نوک -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را خراب کردن - فکر -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را خریدن - سهم -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را در اوردن - ادای -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را در اوردن - نوای -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را در لیست - اسم -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را دراوردن - مغز -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را درک کردن - روحیه -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را دست انداختنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را دنبال نخود سیاه فرستادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را شکستن - دل -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را عزیز خطاب کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را قربانی دیگران کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را کاملاً خالی - جیب -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را کشیدن - شیره -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را کوچک کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را که - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را گرفتن - جای -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را گرفتن - جلو -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را گرفتن - ردپای -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را لو دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را مختل کردن - فکر -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی را معیوب کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی رسیدن - اب -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی رفتن - همراه -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی سر زدن - به -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی‌ کهمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی کهمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که - ان -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که - بهر -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که احتمال زیاد دارد برنده شودمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که ادعای عقل می کند ولی نادان استمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از انجام وظیفه شانه تهی کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از انگلستان بیم و تنفر داردمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از این میکده به ان میکده می رودمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از دیگران دوری می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از دیگری پول بیرون می کشدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از روی انگیزه انی و بدون فکر قبلی عمل می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از روی بی اطلاعی حرف می زندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از زجر دیگران لذت می بردمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از زن بیزار استمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از طبقات بالا باشدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از مردمان بانفوذ یا توانگر ملاحظه یا طرفداری می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که از نسل سام بن نوح باشدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که اسناد و مدارک عرضحال را تهیه می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که اشخاص لایق و ذی فن را برای کار مخصوصی کشف و استخدام کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که اغراق می گوید یا تحریف می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که الوار را جمع اوری می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که الوار و تیر اره می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که انگور می کاردمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که اهسته می دودمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که اهسته و ناشمرده سخن می گویدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که با اسلحه گرم می جنگدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که با اظهارات بی جا و کارهای بی موردمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که با چوب یا دیرک کار یا حرکت کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که با خود حرف می زندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که با شاهین شکار می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که با صدای بم اواز می خواندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که با گلوله یاگوی بازی می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که باد افشانی می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بازی دیگران را خراب می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بچه را از شیر می گیردمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بچه را خواب می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بدنش را کج و معوج می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بدون بلیط سوار شودمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بر مسند قضاوت می نشیندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که برای اداره کارهای طویله اجیر می شودمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که برای او گواهی و شهادت می دهندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که برای اولین بار قانونا تخلف کرده استمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که برای بخشودگی از گناهان به خود شلاق می زندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که برای تشریح نبش قبر می کندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که برای جلوگیری از پیشرفت کار مجلس می اندازدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که برای مسافرین جا رزرو می کند و بلیط می فروشدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بریده بریده حرف می زندمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بسرعت یا بلا مقدمه چیزی را می سازدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که بسرعت یا بلامقدمه چیزی را می سازدمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که به تعطیل اخر هفته می رودمعنی و ترجمه انگلیسی ←کسی که به جای دیگران چیز می نویسدمعنی و ترجمه انگلیسی ←