واژههای فارسی←لبخنداسملبخند/labkhand/شنیدن تلفظ↗ اشتراک واژهمعنی واژهحالت چهره هنگام شادی یا مهر که با گشوده شدن لبها همراه است.«لبخند او خستگی جمع را کم کرد.»ریشه واژهفارسی، مرکبهممعنیهاتبسممتضادهااخمهمخانوادههالبخندزدن← جستوجوی واژه دیگر