واژههای فارسی←فرهنگاسمفرهنگ/farhang/شنیدن تلفظ↗ اشتراک واژهمعنی واژهمجموعه دانش، باور، هنر و شیوه زندگی یک جامعه؛ نیز کتاب واژگان.«زبان بخش مهمی از فرهنگ هر سرزمین است.»ریشه واژهفارسی میانههممعنیهادانشآیینواژهنامهمتضادهاثبت نشدههمخانوادههافرهنگیفرهیختهواژههای مرتبطدانشآگاهی سامانیافتهای که از آموختن و تجربه به دست میآید.← جستوجوی واژه دیگر