واژههای فارسی←صافواژهصاف/saf/شنیدن تلفظ↗ اشتراک واژهمعنی واژههممعنی با: پرداخته، صیقلی، لغزنده، نرم، نشو، هموار، تخت، مستوی«واژه «صاف» در زبان فارسی کاربرد دارد.»ریشه واژهریشه نیازمند بررسی؛ منبع داده: bigdata-ir.comهممعنیهاپرداختهصیقلیلغزندهنرمنشوهموارتختمستویمتضادهاخشنزبرهمخانوادههاثبت نشدهواژههای مرتبطپرداختههممعنی با: اداشده، تادیهشده، صاف، صیقلی، فارغ، آراسته، آماده، مزین← جستوجوی واژه دیگر