واژههای فارسی←روشنصفتروشن/rowshan/شنیدن تلفظ↗ اشتراک واژهمعنی واژهدارای نور؛ آشکار، واضح و قابل فهم.«صبحی روشن از پشت کوه سر زد.»ریشه واژهفارسی میانههممعنیهاتابانآشکارشفافمتضادهاتاریکمبهمهمخانوادههاروشنیروشنایی← جستوجوی واژه دیگر