واژههای فارسی←باراناسمباران/bārān/شنیدن تلفظ↗ اشتراک واژهمعنی واژهقطرههای آب که از ابر فرو میریزد و زمین را تازه میکند.«بوی خاک پس از باران، کوچه را پر کرده بود.»ریشه واژهفارسیهممعنیهابارشنمنمرگبارمتضادهاخشکسالیهمخانوادههابارانیباریدن← جستوجوی واژه دیگر