فرهنگ آریان‌پور

دیده بانی‌ کردن

#۹۹٬۸۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

watch

پائیدن، دیدبان، پاسدارى، کشیک، مدت کشیک، ساعت جیبى و مچى، ساعت، مراقبت کردن، مواظب بودن، بر کسى نظارت کردن، پاسدارى کردن