فرهنگ آریان‌پور

دیده بان

#۹۹٬۸۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

scout

پیش آهنگ، پیشاهنگى کردن، دیده بانى کردن، عملیات اکتشافى کردن پوئیدن، دیده بان، مامور اکتشاف

۲

feeler

احساس کننده، دیده بان، (مجازى) سخن استمزاجى

۳

lookout

مراقب، دیده بان، دیدگاه، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن، نظریه

۴

sentinel

نگهبان، قراول، دیده بان، کشیک، نگهبانى کردن

۵

watch

پائیدن، دیدبان، پاسدارى، کشیک، مدت کشیک، ساعت جیبى و مچى، ساعت، مراقبت کردن، مواظب بودن، بر کسى نظارت کردن، پاسدارى کردن

۶

picket

دستک، میخ چوبى، میخچه، چوب نوک تیز، چوب پرچین، کشیک، اعتصاب کردن، اعتصاب و جلوگیرى از ورود سایرین به محل کار، نرده کشیدن، مراقبت کردن، بستن، افسار کردن (اسب)، جلوکسى راه رفتن یا ایستادن

۷

watcher

کسى که پاسدارى و نظارت مى کند، مراقب

۸

observer

مشاهده کننده، مراقب، پیرو رسوم خاص